تبليغاتX
هرچه دل تنگ ات می خواهد بگو
+ نوشته شده توسط dj ts2 در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:45 |
سلام به همه                      بالاخره تونستم بیام و وبلاگم رو به روز کنم!!                         

حقیقتش چند وقتی هست که دوستان وبلاگی مقدار متنابهی بازی راه انداختن !یکی از این دوستان خوب به نام ستار لطف کرد و منو به بازی دعوت کرد!!و این بازی از این قراره که باید از آرزوهامونو بنویسیم!

من هم قبول کردم!!

خوب این هم از  آرزوهای من!ببخشید که یه ذره عجیبه!!!

۱ـ  اولیش اینه که دوست دارم همین الان بمیرم!خیلی دوست دارم عکس العمل دیگران رو بعد از مرگ خودم تو این سن ببینم!!!خیلی خیلی!!

۲ـ دوست دارم اگه یه روزی قرار شد کسی بزرگترین آرزوی من باشه!من کوچکترین آرزوی اون باشم!!و این زمان زودتر از راه برسه!!یه نفر بیاد که اسمش تو کتابا اومده باشه!!

۳ـ هر چه زودتر وضع من روشن بشه!اگه قراره که چابهار بمونم که زودتر بفهمم و اگر هم قرار باشه که برم زاهدان زودتر معلوم بشه!آخه الان یه جوراایییی تو برزخ هستم!!

 خوب این از آرزوهای در مورد خودم!! حالا آرزوهای بعدی!

۴ـ اولین و مهمترین اونا سلامتی مامان بابا و خانوادم هستش و بعدش سلامتی همه ی دوستان و علی الخصوص دشمن های من!اینجوری بگم که همه سالم باشن!چون من اصلا از مرگ خوشم نمیاد!منظورم مرگ هر کسی به غیر از خودمه!!

۵ـ بعدش هم اینه که دیگه هیچ بچه ای یتیم نباشه!!!چون احساس این که یه نفر هست که سایه اش بالای سر آدمه خیلی خوبه!!آخ که چقدر دلم واسه غرغر کردن بابام و گیر دادن مامانم تنگ شده!

۶ـ ای کاش هیچکی به اعتیاد دچار نشه!نمیدونید وقتی تو یه سوپر مارکت ایستادی و می بینی از ۲۰ تا مشتری حداقل ۱۵ تا سیگار می خرند چقدر بهت فشار میاد!!البته به اونا هم یه ذزه حق میدم!چون خیلی جاها هست که فکر میکنی دستت به هیچ جا نمیرسه!!و هیچکی به دادت نمیرسه!!واسه همین میرب دنبال دود و آبکی!ولی این راه چاره نیست به خدا!!

۷ـ  و آخرین آرزوی من اینه که هیچکس آرزویی نداشته باشه!و همه به همه ی آرزوهاشون رسیده باشن !اگر چه داشتن آرزو روح و هدف به زندگی آدم میده!!

خوب اینم آرزوهای من!

من اسم کس خاصی رو واسه دعوت به بازی خودم نمیارم!!

شما همتون دعوت هستید!!!پس لطفا هر چی  آرزو دارید توی نظرات بنویسید!خیلی دوست دارم بدونم آرزوهای شما چیه!!

 فریادهایمان را بر درهایی از سکوت اویختیم وبااشکهایمان تنهایمان را غسل دادیم وآموختیم عاشق بمیریم.

+ نوشته شده توسط dj ts2 در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:25 |

داشتم مروری می کردم بر نوشته هایم. دیدم همه اش بیان لحظات خوب است. و انسانهای خوب. اما حقیقت آن است که همه ما لحظات سخت، و دشوارمان را هم داریم. و در پس این سختیها می آموزیم که همیشه امیدوار بمانیم تا تندبار حوادث، آسایش لحظاتمان را نیازرد. 2 ماه گذشته، آنقدر سختی و بلا بر سرم آمد که قدردان همین لحظات خوبی باشم که دارم.
*
حتی بیشتر هم نمی خواهم. همین که سلامت هستم هنوز، برایم کافی است. تازه وقتی انگشت کوچیکه پای آدم می خارد، یادمان می افتد، اه، سالم بودن چقدر خوب است. و دیگر خدا را به محاکمه نمی کشیم.
*
واقعیت امر هم همین است. دوستی همیشه می گفت: غرغر کردنهایت به خاطر این است که شکمت سیر است. اگر برای یک لقمه نان، هشتت گرو نهت بود، ساکت می شدی. راست می گوید. سلامتی، شکم سیر، و هوای خوب تنفس کردن خودشان کافی است که بگوییم: الهی شکر، باقی اش همه آشفته گویی های ذهنهای پریشان خودمان است.
شاملو چه زیبا ترجمه شعری را می خواند: که همه اش می پرسیم، پس این زندگی به ما کی فلان چیز را می دهد، چرا نمی پرسیم ما به زندگی چه می دهیم؟

+ نوشته شده توسط dj ts2 در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:40 |
تقديم به كسي ديگر مرا نمي خواهد
+ نوشته شده توسط dj ts2 در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:54 |

 

از اينجا مي تونيد به وبلاگ دوست خوب و خواننده ام دي جي مهرداد  سري بزن

+ نوشته شده توسط dj ts2 در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:20 |
           fgf 

 

+ نوشته شده توسط dj ts2 در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 23:13 |
 

                                

چینی : آنکس که در هر جا دوستانی دارد ، همه جا را دوست داشتنی می یابد .
مثل چینی : راستی یگانه سکه ایست که همه جا قیمت دارد .
مثل چینی : موقعیکه دهانت می خورد بگذار با شکمت مشورت کند .
مثل چینی : مردان در اوقات خوشبختی نسبت به سایر افراد همدردی نشان می دهند و زنان در اوقات بدبختی .
مثل چینی : هیچ وقت بیش از زمانیکه سر و کارمان با احمق است احتیاج به هوش زیاد نداریم .
مثل چینی : بدبختی آن نیست که می توان از آن بر حذر بود ، بلکه آن است که گریزی از آن نیست .
مثل چینی : هنگامیکه خشم حرف می زند عقل چهرۀ خود را می پوشاند .
مثل چینی : همیشه دزدی وجود دارد که دزد دیگر را غارت کند .
مثل چینی : مردیکه کوه را از میان برداشت ، کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزه ها کرد .
مثل چینی : آنکه دربارۀ همه چیز می اندیشد ، دربارۀ هیچ چیز تصمیم نمی گیرد .
مثل چینی : عمارت بزرگ را از سایه اش و مردان بزرگ را از سخنانشان می توان شناخت.
مثل چینی : انسان موفق لاقید نیست و انسان لاقید موفق نیست .
مثل چینی : اگر به خاموش کردن آتش می روی ، لباس غلفی بر تن مکن .
مثل چینی : با ثروت می توان بر شیاطین فرمانروایی کرد . بدون ثروت حتی نمی توان بره ای را احضار کرد .
مثل چینی : مردم به سخنان مرد پولدار همیشه گوش می کنند.
مثل چینی : «عجله» کاری را که «احتیاط» قدغن کرده انجام می دهد.
مثل چینی : یک مرد بزرگ عیوب مرد کوچک را نمی بیند.

+ نوشته شده توسط dj ts2 در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 22:24 |
درون كلبه اي بنشسته ام تنهاي تنها
به چشمم حلقه بسته اشك حسرت موج غمها
چو شمعي جان خود آتش زدم امشب سراپا
به آتش بازيم جانا بيا بهر تماشا
نمي دانم كه آيا تو آگاهي ز فردا

فردا نشان از من نمي ماند
تنها به جا خاكستري ماند
ز خاكم گل لاله رويد
چو خون دلم ارغواني
دريغا كه قدر محبت
نداني نداني نداني

چو شمعي جان خود آتش زدم امشب سراپا
به آتش بازيم جانا بيا بهر تماشا
نمي دانم كه آيا تو آگاهي ز فردا

 

+ نوشته شده توسط dj ts2 در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 14:25 |


Powered By
BLOGFA.COM